غلامحسين افضل الملك

60

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

انت فى الناس مضى فى قوم هود * خصمك المشئوم امسى كقدار فى ثمود يا مفيدا مستفيدا من نوال و سجود * بابى انت و امى من مفيد مستفيد عش حميدا سالما فى شاهق القصر المشيد * كل يوم لك من عيش جديد فى جديد به اين وزن و اين قافيه شعر سرودن خالى از اشكال نيست . من از جناب اديب الممالك باز اشعارى رائق‌تر از اين شنيده‌ام چون ثبت آن را ندارم از درج آنها عاجز ماندم . اين اديب قادر و قاهر در سرودن اشعار فارسى بسى ساحر و ماهر است . قدرت طبع و جودت ذهن به كار ميبرد . در اغلب قصايد او نكات و حكمتهاى تاريخى است كه هركدام شأن نزولى دارد . من در تمام عمر پنجهزار شاعر ديده‌ام كه از براى من شعر خوانده‌اند در ميان آنها ده پانزده نفر شاعر قاهر درست‌سخن ديده‌ام كه اشعار آنها را ميتوان استماع كرد و فرح يافت . يكى از آن اساتيد قصيده‌سرايان ماهر جناب اديب الممالك است كه اشعار ايشان را بميل و رغبت ميشنوم ولى از شنيدن اشعار بسى مردمان واهيه‌باف طفره دارم . اين مسمّط را كه جناب اديب الممالك در مدح حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله سروده‌اند و در آخر چامه بثناى اعليحضرت مظفر الدين شاه روحى فداه و جناب مستطاب آقا ميرزا على اصغر خان اتابك اعظم پرداخته‌اند ، در اين اوراق مىنگارم و آن اين است . برخيز شتربانا بربند كژاوه « 1 » ( كجاوه ) * كز چرخ همىگشت عيان رايت كاوه « 2 » وز شاخ شجر برخاست آواز چكاوه « 3 » * وز طول سفر حسرت من گشت علاوه

--> ( 1 ) - اين مسمط در موضوع ولادت حضرت رسول و علائم و آثار آن برطبق اخبار اسلامى است و مصرع اول آن ضمن اشاره به سفر روزگار قديم كه بيشتر با شتر و كجاوه ميشد اشارتى به وضع عربستان و ارتباط كامل زندگى عرب با شتر هم دربردارد . ( 2 ) - مقصود پيروزى مطلق است و ارتباطى با جريانهاى داستانى ايران ندارد . ( 3 ) - همان است كه چكاوك و قبّره و ابو المليح نيز مىگويند .